قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3627
تاريخ الفي ( فارسى )
حلب ، كيخسرو بن قلج ارسلان ، صاحب انطاكيه و قونيه ، فرستاده ايشان را بر اين داشتند كه به ولايت ملك عادل درآيند و آنچه از ولايت او توانند متصرّف شوند . در اين اثنا كسان قطب الدّين محمّد ، صاحب سنجار ، كه نزد خليفه ناصر لدين الله رفته بود از براى آنكه خليفه كس نزد ملك عادل فرستاده او را از اين تعدّى منع نمايد ، بهاء الدّين ابو نصر عبد اللّه بن المبارك را ، كه از جمله مقرّبان خليفه بود ، برداشته پيش ملك عادل آمده از زبان خليفه او را منع نمودند . « 1 » ملك عادل اوّلا مغرور بود و به سخن خليفه چندان التفات نمىنمود . آخر الأمر چون خبر اطراف و جوانب به وى رسيد كه كيخسرو بن قلج ارسلان و برادرزادهء او ، صاحب حلب ، همه طمع در ولايت او كردهاند ، قرار به آن داد كه « خابور و نصيبين كه من گرفتهام از آن من باشد ، و بهخاطر خليفه از سنجار گذشتم . » القصّه ، چون ملك عادل از سنجار كوچ كرده به جانب حرّان رفت ، مظفر الدّين [ كوكبرى ] صاحب اربل ، نيز به جانب ولايت خود مراجعت نمود ، و نور الدّين ارسلانشاه به موصل رفت ، و هريك از ملوك به جاى خود قرار گرفته فتنه و شورش تسكين يافت .
--> ( 1 ) . كسانى چون هبة اللّه بن مبارك بن ضحاك و امير آقباش كه از خواص خليفه بودند ، بهعنوان - رسولان خليفه در خاموش كردن اين آتش نقش مهمى داشتند . - الكامل : ج 12 ، ص 287 .